خاطرات استاد قرائتی
جذب نسل نو
خدا خواب است !
بعد از بيدار شدن خدا، به ديدن او رفتيم . مجسمه اى بود كه برگى در دهان داشت . اين آيه بيادم آمد كه ((يَعْبُدُونَ مِنْ دُون الله ما لا يَضُّرُهُم وَلايَنْفَعْهُم ))(21) به جز خداوند چيزى را مى پرسند كه نه نفعى براى آنان دارد و نه ضررى .
خريد كتاب با تغذيه رايگان
گاهى اوقات مى بينم امكانات هست ، ولى بهره بردارى صحيح نمى شود، امّا در مواردى على رغم نبود امكانات ، بهره بردارى خوبى مى شود، زيرا مدير و برنامه هست .
هدايا را ساده نپنداريم
آرى ، گاهى يك كتاب عصاره عمر يك دانشمند است ، گاهى يك كادو درآمد ماهها زحمت يك كارگر است و گاهى يك سخن نتيجه و رمز پيروزى يا شكست يك انسان است .
چقدر بچه هامى فهمند
چقدر بچه ها مى فهمند! آنها را دست كم نگيريم .
قول ، قول است
در منزل مهمان داشتم ، به آنان وعده داده بودم ساعت 6 خودم را مى
رسانم ، ولى به دليل مشكلات راه ساعت 5/6 رسيدم . مهمان پرسيد: چرا دير آمدى ؟ گفتم
: در راه چنين و چنان شد. گفت : سؤ الى دارم ؛ گفتم : بفرماييد. گفت : اگر شما با
مقام رهبرى ساعت 6 ملاقات داشتى چه مى كردى ؟
گفتم : سر دقيقه مى رسيدم . گفت :
پس پيداست تو به من اهميّت ندادى ، تو به من ظلم كرده اى . من و امام زمان عليه
السلام از نظر حقوق اجتماعى مساوى هستيم ، قول ، قول است .
شرمنده شده و معذرت
خواهى كردم .
اذيّت با ليموترش
پايان ماءموريت يكى از محافظينم رسيده بود، به او گفتم : مدّتى باهم بوديم ، اگر از من عيب و ايرادى ديدى بگو. گفت : در سفرى شخصى ليموترشى به شما داد، شما هم ليموترش را سوراخ كردى و هنگام حركت مرتّب مِك مى زدى و من پشت فرمان مى لرزيدم . دو ساعت با اين ليموترش جان مرا در آوردى . اى كاش ليموترش را مى خوردى يا نصفش را به من مى دادى .
هركسى به قدر وسعش
در يكى از برنامه هاى پخش مستقيم راديو شركت كرده بودم . مردم تلفن
مى زدند و من پاسخ مى گفتم .
خانمى سؤ ال كرد: ما در عروسى ها جشن بگيريم يا نه
؟ چون بعضى مى گويند: هيچى به هيچى . مهريه يك جلد كلام اللّه مجيد و نيم كيلو نبات
و خلاص . بعضى ها هم بريز و بپاش زياد دارند.
گفتم : نظر اسلام اين است كه هركس
بقدر وسعش . لكن سرمايه داران نبايد اسراف كنند و فقرا نبايد بخاطر زندگى و مراسم
ساده ، دست از ازدواج بردارند.
تشييع جنازه
سوار ماشين بودم و از كنار
جمعيّتى مى گذشتم كه جنازه اى را تشييع مى كردند. گفتم : اين مرحوم كيست ؟ كمالى را
برايش تعريف كردند كه مرا به خضوع واداشت .
از ماشين پياده شده و به تشييع
كنندگان پيوستم . گفتند: ايشان هنرش اين بود كه خانه اى در مشهد خريده بود و به
فقرايى كه از تهران به زيارت امام رضا عليه السلام مى رفتند نامه مى داد كه به منزل
او بروند تا كرايه ندهند و اينگونه خودش را در زيارت على بن موسى الرضا عليهما
السلام با ديگران سهيم مى كرد.
ايجاد توقّع
سال اوّل ورود طلبه اى به قم ، مرا به منزلش دعوت كرد و گفت : به زحمت منزلى نزديك حرم پيدا كرده ام . گفتم : دوست عزيز اين كارت اشتباه است ! گفت : چرا؟ گفتم : الا ن كه همسرت را آورده اى نزديك حرم ، توقّع ايجاد كرده اى و سال بعد رفتن به خانه اى دورتر برايش مشكل است .









