سخت است


الهى راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.
الهى يا من يعفو عن الكثير و يعطى الكثير بالقليل از زحمت كثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده.
الهى چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است.
الهى ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اى و ما همه هيچكاره ايم و تنها تو كاره اى.
الهى خودت آگاهى كه درياى دلم را جزر و مد است يا باسط بسطم ده و يا قابض قبضم كن.
الهى دست با ادب دراز است و پاى بى ادب، يا باسط اليدين بالرحمة خذ بيدى.
الهى بسيار كسانى دعوى بندگى كرده اند و دم از ترك دنيا زده اند، تا دنيا بديشان روى آورد جز وى همه را پشت پا زده اند اين بنده در معرض امتحان درنيامده شرمسار است بحق خودت ثبت قلبى على دينك.
الهى ناتوانم و در راهم و گردنه هاى سخت در پيش است و رهزنهاى بسيار در كمين و بار گران بر دوش يا هادى اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين.
الهى عارفان گويند عرفنى نفسك، اين جاهل گويد عرفنى نفسى.
الهى عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد كرد.
الهى اهل ادب گويند به صدرم تصرفى بفرما اين بى ادب گويد بر بطنم دست تصرفى نه
الهى دل چگونه كالايى است كه شكسته آن را خريدارى و فرموده اى پيش دل شكسته ام.
الهى اگر يكبار دلم را بشكنى، از من چه بشكن بشكنى.
الهى از جهنم بعد و حرمان از درك حقائق رهاييم ده.
الهى لذت ترك لذت را در كامم لذيذتر گردان.
الهى همين قدر فهميده ام كه خدا است و دارد خدايى مى كند.
الهی اشکم روانست و دلم بی تاب است ...
دریاب ما را......

خدایا! حکمت قدمهایی را که برایم بر می داری بر من آشکار کن،تا درهایی را از روی رحمت به سویم می گشایی ندانسته نبندم و درهایی را که از روی حکمت به رویم می بندی به اصرار نگشایم! خداوندا! دوستانی دارم رسمشان معرفت و یادشان صفای دل است،پس آنگاه که دست نیاز به سوی تو می آورند ایشان را سیراب کن از آنچه رسم خدایی توست. خدایا! مرا در نکوهش کسی که عطایش را ازمن دریغ کرده آزمایش مفرما که در نهایت ،هر بخشش و دریغی از آن توست.
الهی! ما را پیراستی چنانکه خواستی
الهی! نه خرسندم نه صبور، نه رنجورم نه مهجور
الهی ! تا با تو آشنا شدم ، از خلایق جدا شدم، در جهان شیدا شدم، نهان بودم پیدا شدم.
بر سه چیز اعتماد مکن، بر دل و بر وقت و بر عمر؛ که دل رنگ گیر است و وقت تغیر پذیرست و عمر همه تقصیر.
توفیق عزیز است و نشان آن دو چیز اولش سعادت و آخرش شهادت.
مست باش و مخروش، گرم باش و مجوش، شکسته باش و خاموش، که سبوی درست را به دست برند و شکسته را به دوش.
دی رفت و باز نیاید، فردا اعتماد را نشاید، امروز را غنمیمت دان که دیر نیاید، که بسی برنیاید که از ما کسی را یاد نیاید.
اگر داری طرب کن، و اگر نداری طلب کن، یار باش بار مباش، گل باش خار مباش

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم |
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم |
|
|
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب |
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم |
|
|
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت |
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم |
|
|
چون صبا با تن بیمار و دل بیطاقت |
به هواداری آن سرو خرامان بروم |
|
|
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت |
با دل زخم کش و دیده گریان بروم |
|
|
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی |
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم |
|
|
به هواداری او ذره صفت رقص کنان |
تالب چشمه خورشید درخشان بروم |
|
|
تازیان را غم احوال گران باران نیست | پارسایان مددی تاخوش و آسان بروم |
|
|
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون |
همره کوکبه آصف دوران بروم |
