ماهى در شكم ماهى ديگر  

از امير المومنين عليه السلام پرسيدند، اگر در شكم ماهى ديگرى ديده شود حكم آن چيست ؟
فرمود: هر دو را بخور

قصاص يا غرامت  

مردى چنان بر شكم مرد ديگر فشار داد كه آن شخص لباسش ‍ را آلوده نمود امير المومنين عليه السلام فرمود: اين مرد در قصاص جنايتى كه مرتكب شده بايد بر شكمش فشار دهند تا او نيز لباسش آلوده شود و يا يك سوم ديه به آن مرد بپردازد

مجازات  

ماموران انتظامى سه نفر را كه در يك قتل شركت كرده بودند دستگير نموده و به دادسراى حضرت امير عليه السلام گسيل داشتند و ماجرا را چنين شرح دادند: يكى از آنان او را بگرفت و ديگرى وى را به قتل رساند و سومى از آنان نگهبانى مى كرد.
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: چشمان ديده بان بايد كور شود، و آن كس كه مقتول را گرفته بايد در زندان ابد جان بسپارد، همان گونه كه آن مرد را گرفته تا جان سپرده است و قاتل نيز بايد كشته شود

تكرار بر مستمندان  

حضرت امير عليه السلام فرمود: اگر براى پرداخت كفاره بيش از يك يا دو فقير يافت نشود بايد مدهاى طعام را چند روز بر آنان تكرار نموده تا به ده مد برسد

نذر مشكل

از حضرت امير عليه السلام پرسيدند؛ مردى نذر كرده با پاى پياده خانه خدا را زيارت كند، در بين راه رودخانه اى رسيده كه لازم است با كشتى از آن عبور كند تكليفش ‍ چيست ؟
امام عليه السلام فرمود: در كشتى سرپا مى ايستد تا از آب عبور كند

تطهير گوسفندى كه از شير خوك خورده  

از اميرالمومنين عليه السلام از حكم گوسفندى كه با شير خوك تغذى كرده پرسش نمودند؛ فرمود: اگر از شيرخوراگى گذشته بايد چند روز متوالى از او نگهدارى نموده به او علف و هسته خرما و نان بخورانيد، و اگر شيرخواره است بايد در مدت هفت روز پى در پى بر پستان گوسفند انداخته شود

فرق سگ و گوسفند  

مردى اعرابى از اميرالمومنين عليه السلام پرسيد؛ سگى را ديدم با گوسفندى جستن كرد و از آنها حملى به هم رسيد، آيا اين حمل به كداميك ملحق است ؟
آن حضرت عليه السلام فرمود: او را در كيفيت خوراكشآزمايش كن ، اگر گوشتخوار بود سگ است و اگر علف خوار بود گوسفند.
اعرابى : او را ديده ام گاهى گوشت خورده و گاهى علف .
على عليه السلام او را در آب آشاميدن آزمايش كن ، اگر با دهان آب مى خورد گوسفند است و اگر با زبان آب مى خورد سگ است .
اعرابى : هر دو جور آب مى خورد.
على عليه السلام او را در راه رفتن آزمايش كن ، اگر دنبال گله مى رود سگ است و اگر وسط يا جلو گله مى رود گوسفند است .
اعرابى : گاهى چنين است و گاهى چنان .
على عليه السلام او را در كيفيت نشستن ملاحظه كن ، اگر بر شكم مى خوابد گوسفند است و اگر بر دم مى نشيند سگ است .
اعرابى : گاهى به اين ترتيب مى نشيند و زمانى به آن ترتيب .
على عليه السلام او را ذبح كن اگر در شكمش شكنبه ديدى گوسفند است و اگر روده وامعاء ديدى سگ است .
اعرابى از شنيدن اين نكات دقيق و متحير و مبهوت شد

عثمان ندانست  

مردى دو زن داشت ؛ يكى از انصار و ديگرى از بنى هاشم ، زن انصاريش را طلاق گفته و پس از چندى درگذشت . زن انصارى نزد عثمان گواه آورد كه هنگام مردن شوهر در عده طلاق بوده و از او ارث مى برد، عثمان حكمش را ندانست و آنان را به نزد اميرالمومنين عليه السلام برد، آن حضرت در پاسخ مساءله فرمود: اگر زن انصارى سوگند ياد مى كند كه در موقع وفات شوهر سه دفعه حيض از طلاقش نگذشته از او ارث مى برد وگرنه ارث نمى برد.
عثمان به زن هاشمى رو كرده و گفت : اين قضاوت كه شنيدى قضاوت پسر عمت على بود آيا آن را قبول دارى ؟

گفت : آرى ، و اينك زن انصارى سوگند ياد كند و ارث ببرد. ولى زن انصارى از قسم خوردن امتناع ورزيد و از ميراث صرفنظر كرد



شماره طلاقهاى كنيزان  

سروى در مناقب آورده : مردى نزد عمر آورده و از شماره طلاقهاى كنيزان پرسش نمود، عمر جوابش را نداد و به اميرالمومنين عليه السلام رو كرده و عرضه داشت : چند دفعه طلاق به اين مرد بگويم ؟ آن حضرت با دو انگشت اشاره كرد؛ يعنى دو دفعه .
عمر به آن مرد گفت : آيا اين مرد را مى شناسى ؟ گفت : نه .

عمر گفت : اين مرد على بن ابيطالب صاحب مجد و بزرگى است


اينجا بايست تا على بيايد  

مردى نزد عمر آمده و گفت : پيش از آنكه مسلمان شوم زنم را يك بار طلاق داده ام ، و بعد از آن كه مسلمان شده ام نيز دو دفعه . (حال مى توانم با او ازدواج كنم و يا محلل لازم است ؟) عمر ساكت ماند. مرد گفت : پس چه مى گوئى ؟
عمر گفت : اينجا بايست تا على بيايد.
آن شخص ايستاد تا هنگامى كه اميرالمومنين عليه السلام تشريف آورد. عمر به آن مرد رو كرده گفت : حالا مساءله ات را از على بپرس . آن حضرت در پاسخ او فرمود: اسلام منهدم مى سازد هر چيزى را كه در حال كفر واقع شده ، تو مى توانى يك بار ديگر با زنت ازدواج نمايى

تخيير در حق  

مردى چشم شخص يك چشمى را كور كرد، حضرت امير عليه السلام مجنى عليه را بين دو حق مخير ساخت

1- كور كردن يك چشم جانى با گرفتن ديه يك چشم .

2- گرفتن يك ديه كامل و عفو از قصاص

ديه فرزند به عهده توست !

از زنى بدكار نزد عمر گزارش دادند، عمر ابتداء او را تهديد نموده آنگاه احضارش كرد. زن سخت بهراسيد و از شدت فزع او را درد زاييدن عارض شده به خانه اى پناه برد و پسرى از او متولد گرديد نوزاد پيوسته گريه مى كرد تا اين كه درگذشت ، عمر از شنيدن اين خبر بسيار ناراحت گرديد، ترسى فوق العاده به او دست داد، گروهى از مجلسيان او را دلدارى داده و گفتند: اى خليفه ! چيزى بر تو نيست . عمر گفت : برويد و مساءله را از على عليه السلام بپرسيد، و چون پرسيدند حضرت عليه السلام به آنان فرمود: اگر اجتهاد كرده اين حكم را به او گفته ايد به حق نرسيده ايد، و اگر بدون تامل گفته ايد باز هم خطا كرده ايد. و آنگاه به عمر فرمود: ديه فرزندت بر عهده ات مى باشد

وصيت به ثلث  

مردى كه به ثلث ، وصيت كرده بود بطور خطا كشته شد. اميرالمومنين عليه السلام فرمود: 3/1 خونبهايش نيز جزء وصيتش مى باشد

بازى دو كودك  

در زمان خلافت اميرالمومنين عليه السلام دو كودك سرگرم بازى بودند يكى از آنان چوبدستى تيز خود را پرتاب نموده دندان همبازى خود را شكست . ماجرا نزد حضرت امير عليه السلام مطرح گرديد. كودك زننده گواه آورد كه به هنگام پرتاب اعلام خطر كرده است . امام عليه السلام قصاص را از او برداشت و فرمود: كسى كه در موقع ورود خطر اعلام كند معذور است

مخالفت مغرضانه  

كنيزى كه با مولاى خود قرار داد مكاتبه بسته و 4/3 او آزاد شده بود زنا كرد، او را نزد عثمان بردند و بر زنايش گواهى دادند. عثمان در كيفيت حد او درمانده گرديد مساءله را از اميرالمومنين پرسش نمود. آن حضرت فرمود: تازيانه هايى كه به او زده مى شود بايد به نسبت آزادى و بردگيش تقسيم شود. عثمان همين مساءله را از زيد بن ثابت نيز پرسيد.
زيد گفت : كنيز را به حساب بردگى تازيانه مى زنند. اميرالمومنين به زيد فرمود: چرا به حساب مردگان تازيانه زنند با اين كه 4/3 او آزاد شده است ؟ و حالا كه مى خواهند به يك ترتيب او را تازيانه زنند چرا به حساب آزادها تازيانه نزنند كه آن بيشتر است ؟
زيد گفت : اگر چنين باشد پس در مورد ارث نيز بايد سهم آزاد ببرد.
امام عليه السلام به او فرمود: آرى همين طور است . زيد پاسخى نداشت ، ولى عثمان طبق گفته زيد حكم كرد با اين كه حجت بر او تمام و حقيقت آشكار شده بود

گواهى مرد خصى  

قدامه بن مظعون شراب نوشيده او را نزد عمر آوردند، دو نفر بر آن گواهى دادند؛ يكى عمر و تميمى كه خصى بود، و ديگرى معلى بن جارود، يكى از آنان گواهى داد كه او را در حال نوشيدن شراب ديده ، و ديگرى كه او را در حال قى كردن شراب . عمر جمعى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله را طلبيده تا او را در حل اين مشكل يارى دهند، اميرالمومنين عليه السلام نيز با آنان تشريف آورد. عمر به آن حضرت رو كرده و گفت : يا اباالحسن ! نظر شما در اين قضيه چيست ؟ زيرا شما همان كسى هستيد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حقتان فرموده : يا على ! قضاوت تو از تمام اين امت صحيح تر، و دانشت زيادتر مى باشد و اكنون اين دو شاهد در شهادتشان اختلاف است .
حضرت امير عليه السلام فرمود: در گواهيشان اختلافى نيست . و آن كسى كه برقى كردن شهادت داده بر آشاميدن گواهى داده است ؛ زيرا قطعا شراب نوشيده كه آن را قى كرده است .
باز عمر گفت : آيا گواهى مرد خصى پذيرفته مى شود؟
امام عليه السلام فرمود: آرى . نداشتن ريش مانند نداشتن بعض از اعضاى ديگرست و زيانى به شهادت نمى رساند.

پيشوايى نااهلان  

هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از دنيا رحلت نمود و ابوبكر خليفه شد، روزى مردى را كه شراب نوشيده بود نزد او آوردند تا بر او حد جارى كند. ابوبكر به وى گفت : آيا شراب نوشيده اى ؟
گفت : آرى .
ابوبكر: چرا نوشيده اى با اين كه آن حرام است ؟
مرد: من مسلمان هستم و منزلم در نزديكى قصبه اى واقع است كه اهل آن سامان ، شراب نوشيده و آن را حلال مى شمرند، و من هرگز از حرام بودن آن اطلاعى نداشته ام ، و اگر مى دانستم در دين اسلام حرام است حتما از آن اجتناب مى ورزيدم .
ابوبكر به عمر رو كرده گفت : در اين باره چه مى گويى ؟
عمر گفت : مشكلى است كه علاج آن با حضرت على عليه السلام است .
ابوبكر به غلام خود گفت : برو على را به اينجا بخوان .
عمر گفت : ما نزد او مى رويم .
پس برخاسته همگى به نزد آن حضرت رفتند و سلمان فارسى (رض ) نيز در محضرش حضور داشت ، آنان قصه را به سلمان گفتند و سلمان جريان را بر امام عليه السلام عرضه داشت ؛ حضرت به ابوبكر فرمود: مردى با او بفرست تا وى را به تمام خانه هاى مهاجر و انصار بگرداند و هر كس كه آيه تحريم شراب را از قرآن برايش خوانده گواهى دهد، و اگر كسى نخوانده حدى بر او نيست . ابوبكر دستور آن حضرت را اجرا كرد و هيچ كس به آن گواهى نداد و مرد آزاد شد.
سلمان گفت : يا اميرالمومنين ! اين گروه را ارشاد و هدايت كرديد، آن حضرت عليه السلام فرمود: آرى ، خواستم تاكيد و توصيه اين آيه را در حق خود و اينان تجديد كنم
افمن يهدى الى الحق ان يتبع امن لايهدى الا يهدى فمالكم كيف تحكمون.
آيا كسى كه به سوى حق هدايت مى كند شايسته ترست كه پيروى بشود يا كسى كه هدايت نمى يابد مگر اين كه او را رهبرى كنند، شما را چه مى شود! چگونه حكم مى كنيد؟!
بالمناسبه نقل مى شود كه :
در
اغانى آورده : منظور بن زبان با زن پدر خود مليكه دختر سنان مرى ازدواج نموده از او هاشم و عبدالجبار وخوله بهم رسيد. تا زمان خلافت عمر، ماجراى او به عمر رسيد، عمر او را احضار نموده جريان را از او پرسيد، او به اصل قضيه اعتراف نموده ولى مدعى شد كه از حرمت آن اطلاعى نداشته است ، عمر او را بازداشت نموده تا به هنگام نماز عصر، و آنگاه او را بر اين ادعايش سوگند داد و او چهل بار قسم ياد نموده او را آزاد كرد و آنان را از يكديگر جدا نمود.
مؤ لّف : ولى اينجا چه جاى قسامه است !

كيفر لواط شده  

مرد لواط شده اى را نزد عمر آوردند، عمر تصميم گرفت او را تازيانه زند و از گواهان پرسيد، آيا شما ديديد با او لواط شد؟ گفتند: آرى . عمر در حكم آن درمانده گرديد، از اميرالمومنين عليه السلام پرسش نمود.
على عليه السلام لواط كننده را خواست ولى او را نديد، آنگاه فرمود: بايد گردنش زده شود، گردنش را زدند.
عمر گفت : او را برداريد.
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: يك عقوبت ديگر او مانده .
عمر گفت : آن چيست ؟
امام عليه السلام فرمود: يك بسته هيزم بخواه و او را در وسط آن قرار ده به آتش بسوزان !
و در روايتى ديگر آن حضرت عليه السلام مى فرمود: اگر مجرمى استحقاق دوبار سنگسارى را داشت هر آينه لواط كار دوبار سنگسار مى شد

كيفر ميگسارى در ماه رمضان  

نجاشى شاعر، در روز ماه رمضان شراب نوشيده او را نزد اميرالمومنين عليه السلام آوردند، آن حضرت عليه السلام هشتاد تازيانه به او زد، شب او را بازداشت نموده بامدادان نيز او را طلبيده بيست تازيانه ديگر زد.
نجاشى گفت : يا اميرالمومنين ! آن هشتاد تازيانه كه به من زدى كيفر شراب نوشيدنم بود، ولى سبب اين بيست تازيانه دوم را نفهميدم ؟!
حضرت عليه السلام فرمود: بخاطر بى حرمتى و بى اعتنايى تو بود نسبت به ماه رمضان

مفهوم سخن

مردى و زنى را نزد عمر آوردند، مرد به زن گفته بود: زناكار! زن نيز به او گفته بود تو از من زناكارترى . عمر دستور داد هر دو را تازيانه زنند. اتفاقا اميرالمومنين عليه السلام در آنجا حضور داشت فرمود: شتاب مكنيد، زن مستحق دو حد است و بر مرد حدى نيست ، سزاى زن دو حد است ؛ زيرا اولا: به آن مرد تهمت زده و مستوجب حد افترا شده است . و ثانيا: به زناى خود اقرار كرده كه به مرد مى گويد: تو از من زناكارترى ؛ يعنى ، من هم زناكارم ولى كمتر، و از اين جهت مستحق حد زنا هم گرديده است . و آنگاه فرمود: از ناحيه دوم حد كاملى به او زده نمى شود