5 خاطره از استاد قرائتی

بلد نيستم !
جلسه پاسخ به سؤ الات بود و من مسئول پاسخگويى به سؤ الات . سؤ ال
اوّل مطرح شد، گفتم : بلد نيستم . سؤ ال دوّم ؛ بلد نيستم . سؤ ال سوّم ؛ بلد نيستم
. تا بيست سؤ ال كردند؛ بلد نبودم ، گفتم : بلد نيستم . گفتند: مگر اسم جلسه پاسخ
به سؤ الات نيست ؟ گفتم : پاسخ به سؤ الاتى كه بلدم . خوب اينها را بلد نيستم .
خداحافظى كرده ، سالن را ترك كردم .
مردم بهم نگاه كردند و از سالن به خيابان
ريختند و دور من جمع شدند و يكى يكى مرا بوسيدند. مى گفتند: عجب شيخى ! صاف مى گويد
بلد نيستم !
نه آقا! اين خبرها نيست
استادى داشتم كه در درس اين جمله
را زياد مى گفت : ((و هذا نهاية ما يتحقّق فيه كلّ
محقّق )) يعنى اوج تحقيقات محققين روى زمين اين است
.
گفتم : نه آقا! اين خبرها هم نيست . سعى كنيم حرف و طرح خود را بهترين و كامل
ترين حرف ها نپنداريم تا سبب غرور خود و تكبّر شاگردمان نشود.
علم مفيد
استاد ما
مى گفت : افرادى بودند كه وقتى نزد آنها از كسى غيبت مى شد، حالشان بهم مى خورد و
مثل اينكه برق آنها را گرفته باشد، به خود مى لرزيدند.
مى فرمود: به راستى اينها
عالم هستند، علم مفيد اين است . علم مفيد با خشيت خدا همراه است .
برداشت هاى جديد
يكى از كسانى كه اعدام شد روزى آمد قم و به من گفت : طلبه ها را جمع
كن حرف هاى تازه اى دارم . جلسه تشكيل شد و او برداشت هاى جديد و تفسيرهاى امروزى
پسند از قرآن داشت . من گفتم : شما اين حرفها را از كجا آورده اى ؟
گفت : اينها
استنباط و برداشت هاى جديد من است .
گفتم : اوّلاً شما سواد چندانى ندارى .
ثانياً شما حق ندارى چنين برداشت كنى . بايد ببينى امامان معصوم عليهم السلام از
اين آيات چه فهميده اند؟ بايد با جوّ قرآن آشنا بشوى . حالا براى اينكه مشكل حل
شود، خوب است شب جمعه به مجلس استاد مطهرى برويم و شما مطالب خود را عرضه
كنيد.
ايشان گفت : اگر اين حرفها را به مطهرى بگوئيد، شما خائن هستيد. اين اسلام
نابى است كه من دوست دارم شما طلبه ها بدانيد. گفتم : اين چه اسلامى است كه گوينده
مى خواهد طلبه بفهمد، اما نمى خواهد استادش بفهمد.
صرفه
جويى
در درس يكى از علماى قم مى رفتم كه دويست شاگرد داشت . ايشان درسش را پشت پاكت نامه هايى كه برايش مى آمد مى نوشت .