دکتر شریعتی

اگر دروغ رنگ داشت


هر روز شاید


ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست



و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

 

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت


عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

 

اگر به راستی خواستن توانستن بود


محال نبود وصال!


و عاشقان که همیشه خواهانند

همیشه می توانستند تنها نباشند

 

…..

 

اگر گناه وزن داشت

 

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد

 

تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…

 

و من شاید کمر شکسته ترین بودم

 

اگر غرور نبود

 

چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند

 

و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان

 

جستجو نمی کردیم

 

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم

 


با اولین خمیازه به خواب می رفتیم

 

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

 

اگر خواب حقیقت داشت

 

همیشه خواب بودیم

 

هیچ رنجی بدون گنج نبود…

 


ولی گنج ها شاید


بدون رنج بودند

 

اگر همه ثروت داشتند

 

دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند

 


و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید

 


تا دیگران از سر جوانمردی

 

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند

 

اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…

 

اگر همه ثروت داشتند

 


اگر مرگ نبود

 


همه کافر بودند

و زندگی بی ارزش ترین کالا یود

الهي آن شب که همه قرآن به سر مي کنند ما را توفيق بده قرآن را به دل کنيم

التماس دعا

احادیثی ازامام حسین (ع)

امام حسین (ع)می فرمایند:

لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.

 

أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة
هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع ی و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود .

 

 

لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق

رستگـار نمی ی مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد .

 

 

 

لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا
کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت .

 

 

أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند .

 

 

اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است .

 

 

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

 

 

اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِِ
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

 

 

لا یأمن یوم القیامة إلا من خاف الله فی الدنیا.
هیچ کس روز قیامت در امان نیست ، مگر آن که در دنیا خدا ترس باشد.

 

 

سخنانی از پیامبراکرم (ص)

سرکشی آفت شجاعت است.به خود نازیدن آفت شرافت است.منت آفت جوانمردی است.خودپسندی آفت جمال است.دروغ آفت سخن است.فراموشی آفت دانش است.بیخردی آفت بردباری است.اسراف آفت بخشش است. هوس آفت دین است.( نهج الفصاحة جمله 1)

 

     محبوبترین کارها در نزد خدا کاریست که دوام آن بیشتر است گرچه اندک باشد(نهج الفصاحة جمله73)

    برچهره چاپلوسان خاک بپاشید.( نهج الفصاحة جمله 91)

   مردم را از معاشرانشان بشنایسد زیرا هم جنس با هم جنس پرواز میکند( نهج الفصاحة جمله 106)                            

    برامت خویش بیشتراز هرچیزازشکم پرستی وپرخوابی وبیکارگی وبی ایمانی بیمناکم(جمله 109)

     ایمان خود را خالص کن تااندکی عبادت تو را کفایت کند( نهج الفصاحة جمله 110)

     خدا رابخوانید و به اجابت دعای خویش یقین داشته باشید وبدانید که خداوند دعا را از قلب غافل بیخبر نمیپذیرد( نهج الفصاحة جمله 116)

    اگر خداوند چیزی به تو داد باید نشان نعمت وکرم وی در تو پدیدار شود( نهج الفصاحة جمله 128)

   وقتی کسی که اخلاق ودین وی مایه رضایت است  ;بخواستگاری می آید بوی زن بدهیدواگر چنین نکنید فتنه وفساد در زمین فراوان خواهد شد( نهج الفصاحة جمله 130)

     وقتی کس آشنای خود را دوست دارد او را آگاه سازد که این کار موجب باقی ماندن دوستی ودوام محبت است( نهج الفصاحة جمله 140)

     هر کس کاری میکند باید آنرا خوب انجام دهد( نهج الفصاحة جمله 221)

     خوارترین انسان کسی است که مردم را خوارشمارد( نهج الفصاحة جمله 250)

    وقتی کار به نهایت سختی رسید راه چاره پیدا میشود( نهج الفصاحة جمله 296)

میان مردم را به اصلاح آورید اگرچه با دروغ باشد( نهج الفصاحة جمله 318)

     دانش را بجویید اگرچه در چین باشد ( نهج الفصاحة جمله 324)

ادامه نوشته

حرف اول

بگذارنگاهت کنم........

ادامه نوشته

نماز ازدیدگاه پیامبراکرم(ص)

از پیامبر گرامی درمورد نماز سوال شد فرمودند :
 
 نماز از جمله شریعت های مهم دین است.
 
 در نماز خشنودی خدا همراه است.
 
 نماز راه و روش انبیاءاست.
 
 نماز گزارمورد محبت ملائکه است.
 
 هدایت ایمان و نور معرفت ارزانی و هدیه به نماز گزار است.
 
 نمازموجب برکت در روزی است.
 
 نماز موجب راحتی بدن است.
 
 نماز موجب راندن شیطان است.
 
 نماز سلاح علیه کافران است.
 
 نماز موجب اجابت دعا است.
 
 نماز موجب قبولی سایر اعمال است.
 
 نماز بهترین توشه مومن درسفرآخرت است.
 
 نماز میان او و ملک الموت همچو شافع عمل است.
 
 نماز مونس انسان در قبر است.
 
 نماز پاسخی به نکیر ومنکر است.
 
 نماز در قیامت چون تاجی بر سر او است.
 
 نمازنوری بر رخسار او است.
 
 نماز لباس فاخری برتن اوست.
 
 نماز مانعی میان او و آتش جهنم است.
 
 نماز سند بزرگی میان او و خدا است.
 
 نماز سبب نجات او از دوزخ است.
 
 نماز جواز عبور از پل صراط است.
 
 نماز کلید ورود به بهشت است.
 
 نماز مهریه حورالعین است.
 
 نماز بهاء جنت است.
 
 با نماز به درجه بلند عبودیت نایل میشود.
 
 نماز سراسر تسبیح است اعتراف به وهدانیت است.
 
 نماز تنذیه ذاتی خداوند است و نماز هم گفتار و هم دعوت است

انسانها

دکتر علی شريعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

قصه هایی از پیامبر اکرم(ص)

         کار بهتر است یا گدایی؟

 

روزی گدایی از پیامبر کمک خواست. پیامبر فرمود:(( واقعا می خواهی کمکت کنم؟))

 

گفت:((بله.))

 

پیامبر (ص) پرسید:((در خانه ات چه داری؟))

 

مرد فقیر گفت:((یک ظرف برای آب و غذا و یک قطعه چارچه که حوله و لحاف من است.))

 

پیامبر فرمود تا وسایل را نزدش بیاورند.آنگاه آن ها را به یارانش نشان داد و گفت:((آیا

 

کسی هست که این هارا از من بخرد؟)) یک نفر گفت:(( اگر چه کهنه و بی ارزشند ;اما چون

 

شما فروشنده اید ,من آنهارا به دو درهم می خرم.)) پیامبر (ص) به مرد فقیر گفت:((با یک

 

 درهم غذا بخر تا گرسنه نباشی و با یک درهم دیگر طناب بخر و به صحرا برو;چوب هیزم

 

جمع کن و بیار در بازار بفروش تا خدا به کارت برکت دهد.))

 

مرد فقیر به ناچاری پول هارا گرفت و قول داد تا طناب بخرد و هیزم جمع کند و بفروشد .

 

سپس خداحافظی کرد و رفت. دو هفته بعد چیامبر او را دید و احوالش را پرسید. مرد با

 

خوشحالی گفت:((از آن روز تا به حال علاوه بر خرج خانه 15 دینار هم پس انداز کرده ام!))

 

پیامبر دستی بر شانه اش زد و فرمود:((حالا خودت بگو این کار بهتر است یا گدایی؟!))

                  من چيستم ؟

من چيستم؟

افسانه اي خموش در اغوش صد فريب

گرد فريب خورده اي از عشوه ي نسيم

خشمي كه خفته در بس هر درد خنده اي

من چيستم؟

فريادهاي خشم به زنجير بسته اي....

بهت نگاه خاطره اميز يك جنون....

زهري چكيده از بن دندان صدا مي دهد

دشنام بست قحبه ي بد كار روزگار

من چيستم؟

بر جاز سبك بار ارزو

خاكستري به راه

گم كرده مرغ دربه دري راه اشيان

اندر شب سياه

من چيستم؟

يك لكه اي زننگ به دامان زندگي

وز ننگ زندگاني الوده دامني

يك ضجه ي شكسته به حلقوم بي كسي

راز نگفته اي و سرود نخوانده اي

من چيستم؟

             من چيستم؟

لبخند بر ملالت پاييزي غروب

در جستجوي شب.....

يك شبنم فتاده به چنگ شب حيات

گمنام و بي نشان....

در ارزوي سر زدن افتاب مرگ..........

 

              (دکتر علی شریعتی)

احاديثي از حضرت زهرا(س)

 تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و لا تحـاشمـوا
به دیدن یكدیگر روید تا یكدیگر را دوست داشته باشید و دست یكدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.

 

ان السعید، كل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته
همانا سعادتمند(به معنای) كامل و حقیقی كسی است كه امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

 

نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه
ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاكی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی

 

قاریءُ الحدید، و اذا وقعت، و الرحمن، یدعی فی السموات و الارض، ساکن الفردوس
تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند
.

 

خیارکم الینکم مناکبة و اکرمهم لنسائهم
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

 

فجعل الله...اطاعتنا نظاما للملة و امامتنا أمانا للفرقة
خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.

 

من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته
 كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.

اواي درون (جملاتي از دكتر شريعتي)

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

***************************

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند

***************************

اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است

***************************

اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است

***************************

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

***************************

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري

عاشقانه هاي شريعتي

نزدیک تر به خدا

من باید فرود آیم ،

نباید بنشینم ،

سال هاست ، از آن لحظه که پر بر اندامم رویید

و از آشیان ، از بام خانه پرواز کردم

همچنان می پرم. هرگز ننشسته ام ،

و دیگر سری نیز به سوی زمین و به شواد پلید شهرها

و بام های کوتاه خانه ها بر نگرداندم ،

چشم به زمین ندوختم ،

پروازی رو به آسمان ،

در راه افلاک

و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین

و هر لحظه نزدیک تر به خدا!

مناجات

خدایا !

به  ماتریالیستها بگو که انسان درختی که ، ناخود آگاه ، در طبیعت ، تاریخ و جامعه می روید ، نیست.

 

خدایا !

به جامعه ام بیاموز که تنها راه بسوی تو ، از زمین میگذرد ، اما به من بیراهه ای میان بر نشان بده .

 

خدایا !

به مذهبی ها بفهمان که : آدم از خاک است ، بگو که:یک پدیده ی غیبی؛ دردنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت .

 

 

خدایا !

رحمتی کن تا ایمان ، نام و نان برایم نیاورید ، قوتم بخش تا نانم را –  وحتی نامم را در خطر ایمان افکنم – تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ، نه از آنها که پول دین میگیرند و برای دنیا کار میکنند.

 

دكترعلي شريعتي

دوران زندگی فاطمه زهرا ( ع )

فاطمه زهرا ( س ) وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خديجه بود - در جود وبخشش و بلندی نظر و حسن تربيت وارث مادر و در سجايای  ملکوتی  وارث پدر و همسری دلسوز و مهربان و فداکار برای شوهرش علی ( ع ) بود . در لوح دلش جز خداپرستی و عبادت خالق متعال و دوستداری پيامبر ( ص ) نقشی نبسته و از ناپاکی دوران جاهليت و بت پرستی به دور بود . نه سال در خانه پر صفای مادر و در کنار پدر و نه سال ديگر را در کنار شوهر گرانقدرش علی مرتضی ( ع ) دوش به دوش وی در نشر تعليمات اسلام و خدمات اجتماعی و کار طاقت فرسای خانه ، زندگی کرد . اوقاتش به تربيت فرزند و کار و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار مي گذشت . فاطمه ( ع ) دختری است که در مکتب تربيتی اسلام پرورش يافته و ايمان و تقوا در ذرات وجودش جايگزين شده بود. فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربيت شد و علوم و معارف الهی را از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها آموخته ، در خانه شوهر به مرحله عمل گذاشت و همچون مادری  سالخورده و کدبانوي آزموده که تمام دوره های زندگی را گذرانده باشد - به اهل خانه و آسايش شوهر و تربيت فرزندان - توجه مي کرد و نيز آنچه را در بيرون خانه مي گذشت ، مورد توجه قرار مي داد و از حق خود و شوهرش دفاع مي کرد .

دانستان‌هایی از زندگی حضرت فاطمه(س)

الجار ثم الدار! 

امام حسن علیه السلام مى فرماید:

مادرم زهرا علیهاالسلام را در شب جمعه دیدم تا سپیده صبح مشغول عبادت و رکوع و سجود بود و مؤمنین را یک یک نام مى برد و دعا مى کرد، اما براى خودش دعا نکرد عرض کردم: مادر جان چرا براى خودتان دعا نمى کنید؟ فرمودند: فرزندم اول همسایه، بعد خویشتن

ادامه ی این داستانهارو توی قسمت ادامه ی مطالب بخونید

ادامه نوشته

پرسش عارفی از یکی از اغنیا

یکی از عرفا روزی از یکی از اغنیا پرسید:دنیا را دوست داری؟گفت:بسیار.پرسید:برای بدست آوردن آن کوشش می کنی؟ گفت :بلی .سپس عارف گفت:در اثر کوشش،آن چه می خواهی بدست آوری؟
گفت:متاسفانه تاکنون به دست نیاورده ام.عارف گفت:این دنیایی که تاکنون با همه ی کوشش هایت آن را به دست نیاورده ای،پس چطور آخرتی که هرگز طلب نکرده و در راه وصول به آن نکوشیده ای به دست خواهی آورد؟
دنیا طلبیدیم ،به جایی نرسيديم یارب چه شود آخرت ناطلبیده

 

داستان حضرت خضر و حضرت موسي علیهما السلام

حضرت خضر عليه السلام يكي از پيامبراني است كه زنده و الآن در قيد حيات مي باشد. حضرت موسي عليه السلام، مأمور شد كه مدتي در كنار حضرت خضر باشد. به اين منظور در پي او روانه شد تا او را بيابد.

حضرت موسي در حالي با خضر روبه رو شد كه آن حضرت مشغول عبادت بودند. موسي به خضر گفت: آمده است تا مقداري از علم او بهره مند شود.

خضر گفت: آيا تحمل آنچه را كه خواهي ديد، داري؟ زيرا چه بسا كارها از من سر بزند كه چون تو اسرار آن را نمي داني نمي تواني صبر كني و ممكن است زبان به اعتراض بگشايي.

موسي گفت: حاشا و كلا كه من بر آنچه از تو سر مي زند و خواهم ديد، اعتراض كنم.

پس از آن خضر گفت: اي موسي به اين شرط تو را همراه خود مي برم كه هر چه ديدي بر آن اعتراض نكني و علّت و سبب آن را نپرسي مگر آنكه خودم اسرار آن را بر تو عيان نمايم

ادامه نوشته

داستان عرفاني

یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت

 رو ببینم . خطاب اومد : برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه . او از

خوبان درگاه ماست . حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه . حضرت

تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل

 پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه . بلیه

ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد . فورا نشست . بیلش رو

هم گذاشت جلوی روش . گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست

می داشتم . حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم . حضرت

دید این مرد به مقام رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و مستجاب

الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه . گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :

آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم

بخواهم .

 

پند

اما چه رنجی است لذتها را تنها بردن

چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آذار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن.

                       

                                                                      دكتر علي شريعتي

مناجات

ای خداوندا!
به علمای ما مسؤولیت و به عوام ما علم
و به دینداران ما دین و به مؤمنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان

و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت 

و به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده  و به خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده و به نشستگان ما قیام  و به خاموشان ما فریاد

و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به مبلغان ما حقیقت و به حسودان ما شکاف و به خودبینان ما انصاف

و به فحاشان ما ادب و به فرقه‌های ما وحدت و به مردم ما خودآگاهی و به همه‌ی ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش!

                                                                             دکتر علی شریعتی