خداوند...

خداوند!

خوب میدانم گام در مسیری نهاده ام که مقصدش با تو نسبتی دارد ...

و هر چند خیال کردم گام هایم به سمت افق بی بازگشت میروند ...

اما این افق و این انتها از بدو حرکت آغازین گام, بازگشت مطلق بوده است

 همچون راه و مسیر همه ی خلق و همه ی عالم که انتهای همه تنها منتهی به مدار توست...

وخداوند...با آنکه برای همگیمان هنگام بدرقه سفری خوش آرزو کرده ای !!!

چرا بعضمان سفر به سلامت میبریم و بازگشتمان شادمان است؟...

و بعضمان اندوه و غم و گریه حاصل سفر ناخوشمان میشود و هیچ از خنده نصیب لبهامان نیست...

میدانم خداوند...میدانم پروردگار...میدانم که شادمانی و خنده ام لبخند جاودان خداوندیت را برمی انگیزد...

و خوب تر میدانم که غم و گریه ام را دوست نمیداری و نمی پسندی ...

پس خداوندم چه نالایقم اگر از بازگشت سفر بندگیم گریه و غم نابندگی سوغات آورده باشم

وبه راستی چه شکری خداوند...چه شکری میشود که بنده ای شادمان و خندان بازگردد به سویت آنگونه که دوست داری ...

خداوند نزدیک تر از...

شعری در وصف حضرت علی (ع)

ساقی امشب باده از بالا بریز باده از خمخانه مولا بریز

باده ای بی رنگ و آتش گون بده زان که دوشم داده ای افزون بده

ای انیس خلوت شبهای من می چکد نام تو از لبهای من

محو کن در باده ات جام مرا کربلایی کن سرانجام مرا

یا علی بار دگر اعجاز کن مشت های کوفیان را باز کن

باز کن چشمان ناز آلوده را بنگر این چشم نیاز آلوده را

تشنگی درساغرم لبریز شد زخم تنهایی فساد انگیز شد

آتشی افکند در جان وتنم که این چنین بر آب وآتش میزنم

مرهم ما جز تولای تو نیست یوسفی اما زلیخای توکیست

ای که هردم دم از مولا زنی بر یتیمان علی سر میزنی

بر یتیمان علی پرداختن بهتر از هفتاد مسجد ساختن

شاهد اقبال در آغوش کیست کیسه نان و رطب بردوش کیست

کیست امشب کز علی یادی کند بر یتیمان من امدادی کند

دست گیرد کودکان درد را گرم سازد خانه های سرد را

ای جوانمردان جوانمردی چه شد شیوه رندی و شب گردی چه شد

شیعه گی تنها نماز و روزه نیست آب تنها در میان کوزه نیست

کوزه را پر کن زآب معرفت تا در آن جوشد شراب معرفت

هر چه هستی جان مولا مرد باش گر قلندر نیستی شبگرد باش

حیدرا یک جلوه محتاج توام دار بر پا کن که حلاج توام

شیعه یعنی یک بیابان بی کسی غربت صد ساله بی دلواپسی

شیعه یعنی صد بیابان جستجو شیعه یعنی هجرت از من تا به او

شیعه یعنی دست بیعت با غدیر بارش ابر کرامت بر کویر

شیعه یعنی عدل و احسان ووقار شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

 

تسلیت...

شهادت حضرت فاطمه(س) را به شما دوستداران آن حضرت تسلیت میگویم

(التماس دعا)

مه خورشید طلعت کیست؟ زهرا
چراغ شعله خلعت کیست ؟ زهرا

نمایان شد ز خط آتش و دود
که جرم فاطمه حب علی بود
  
پس از زهرا علی بی همزبان شد
اسیر امتی نامهربان شد

(مختصر شعری از شاعر گرانقدر مرحوم آغاسی)
----------------------------------------------------------------------------------------

من مهدی ام
در دست تیغ انتقامم
مادر به قبر مخفیت بادا سلامم
ای قلب مجروحم کباب از غربت تو
باریده اشکم قرن ها بر تربت تو
شب تا سحرها سوختم از سوز داغت
بودم چراغ قبر بی شمع و چراغت
عمری برایت گریه همچون ابر کردم
هم سوختم هم ساختم هم صبر کردم
دیروز رو گرداند امت یک سر از تو
امروز باشد مهدی ات تنهاتر از تو
مادر دلم خون است
از بندم رها کن
دستی بر آور
بر ظهور من دعا کن

الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد و

آخر تابع له علی ذالک

اللهم العنهم جمیعا

لعن الله قاتلیک یا فاطمه الزهرا

(فرستاده شده توسط:مهدیه)

 

معنی آیات 1 تا 19 سوره ی انفطار

به نام خداوند بخشنده ی بخشایش گر

آن زمان که آسمان و کرات آسمانی از هم شکافته شوند و آن زمان که ستارگان پراکنده شوند و فرو ریزند

و آن زمان که دریاها به هم پیوسته شوند و آن زمان که قبرها زیرو رو گردند و مردگان خارج شوند

 در آن زمان هرکس میداند آنچه را را از پیش فرستاده و آنچه را برای بد گذاشته است

ای انسان چه چیز تو را دربرابر پروردگار کریمت مغرور کرده همان خدایی که تو را آفرید و سامان داد و منظم ساخت و در هر صورتی که خواست تورا بهم آورد.

آری آنگونه که شما میپندارید نیست بلکه شما روز جزا را منکرید و بی  شک نگهبانانی به شما گمارده شده والامقام و نوسنده ی اعمال نیک و بد شما که میدانند شما چه میکنید به یقین نیکان در نعمت فراوانند و بدکاران در دوزخند روز جزا وارد آن میشوند و میسوزند و آنها هرگز از آن غایب و دور نیستند.

تو که میدانی روز جزا چیست....باز که میدانی روز جزا چیست؟

روزی است که هیچکس قادر به انجام کاری به سود دیگری نیست و همه ی امور در آن روز از آن خداست.

...............

چه راست گفت خداوند والا و بلند مرتبه.

(سوره انفطار آیات 1 تا 19)

چرا مردم قفس را آفریدند؟

چرا مردم قفس را آفریدند؟

چرا پروانه را از شاخه چیدند؟

چرا پروازها را پر شکستند؟

چرا آوازها را سربریدند؟

پس از کشف قفس پرواز پژمرد

سرودن بر لب بلبل گره خورد

کلاف لاله سردرگم فرو ماند

شکفتن در گلوی گل گره خورد

چرا نیلوفر آواز بلبل

به پای میله های سرد پیچید؟

چرا آواز غمگین قناری

درون سینه اش از درد پیچید؟

چرالبخند گل پرپر شد و ریخت؟

چه شد آن آرزوهای بهاری؟

چرا در پشت میله خط خطی شد

صدای صاف آواز قناری؟

چرا لای کتابی خشک کردند

برای یادگاری پیچکی را ؟

به دفتر های خود سنجاق کردند

پر پروانه و سنجاقکی را؟

خدا پر داد تا پرواز باشد

گلویی داد تا آواز باشد

خدا می خواست باغ آسمان ها

به روی ما همیشه باز باشد

خدا بال و پر پروازشان  داد

ولی مردم درون خود خزیدند

خدا هفت آسمان باز را ساخت

ولی مردم قفس را آفریدند

 شاعر:مرحوم قیصر امین پور

روحش شاد

گفت و گو با خدا...

گفتم: خسته‌ام
گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
 از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53(


گفتم: انگار، مرا فراموش کرده اي!
گفت: فاذکروني اذکرکم
 منو ياد کنيد تا ياد شما باشم (بقره/152(

گفتم: تا کي بايد صبر کرد؟
گفت: و ما يدريک لعل الساعة تکون قريبا
 تو چه مي‌داني! شايد موعدش نزديک باشد (احزاب/63)


گفتم: تو بزرگي و نزديکيت براي منِِِ کوچک، خيلي دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: واتبع ما يوحي اليک واصبر حتي يحکم الله

 کاراهايي که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (يونس/109)


گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... يک اشاره‌ کني تمامه!
گفت: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لکم
 شايد چيزي که تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: انا عبدک الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟
گفت: ان الله بالناس لرئوف رحيم
 خدا نسبت به همه‌ي مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143)


گفتم: دلم گرفته

گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا

(مردم به چي دلخوش کردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشند (يونس/58)

گفتم: اصلا بي‌خيال! توکلت علي الله

گفت: ان الله يحب المتوکلين

 خدا آنهايي را که توکل مي‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)


گفتم: خيلي چاکريم!
ولي اين بار، انگار گفتي: حواست را خوب جمع کن! يادت باشد که,
گفت: و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره
بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت مي‌کنند. اگه خيري به آنها برسد، امن و آرامش پيدا مي‌کنند و اگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان بشوند، رو گردان ميشوند. خودشان تو دنيا و آخرت ضرر مي‌کنند (حج/11(


گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌کنم ؛

گفت: فاني قريب
من که نزديکم (بقره/186(
گفتم: تو هميشه نزديکي؛ من دورم... کاش مي‌شد به تو نزديک بشوم
گفت: و اذکر ربک في نفسک تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
 هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد کن (اعراف/205(


گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!
گفت: ألا تحبون ان يغفرالله لکم
 دوست نداريد خدا شما را ببخشد؟! (نور).

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشي
گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه
 پس از خدا بخواهيد شما را ببخشد و بعد توبه کنيد (هود/3(

گفتم: با اين همه گناه... آخر چه کاري مي‌توانم بکنم؟
گفت: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
 مگر نمي‌دانيد خداست که توبه را از بنده‌هايش قبول مي‌کند؟! (توبه/104(


گفتم: ديگر روي توبه ندارم
گفت: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
(ولي) خدا عزيزو دانا است، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/3(


گفتم: با اين همه گناه، براي کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: ان الله يغفر الذنوب جميعا
خدا همه‌ي گناه‌ها را مي‌بخشد (زمر/53)


گفتم: يعني اگر بازهم بيابم؟ بازهم مرا مي‌بخشي؟
گفت: و من يغفر الذنوب الا الله

به جز خدا کيه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/135)


گفتم: نمي‌دانم چرا هميشه در مقابل اين کلامت کم ميارم! آتشم مي‌زند؛ ذوبم مي‌کند؛ عاشق مي‌شوم! ... توبه مي‌کنم
گفت: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهايي که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222)


ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرک

گفت: اليس الله بکاف عبده
خدا براي بنده‌اش کافي نيست؟ (زمر/36)

گفتم: در برابر اين همه مهربانيت چه کار مي‌توانم بکنم؟
گفت:يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا و سبحوه بکرة و اصيلا هو الذي يصلي عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمت الي النور و کان بالمؤمنين رحيما
اي مؤمنين! خدا را زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد. او کسي هست که خودش و فرشته‌هايش بر شما درود و رحمت مي‌فرستند تا شما را از تاريکي‌ها به سوي روشنايي بيرون بياورند. خدا نسبت به مؤمنين مهربان است.) (احزاب(.

گفتم: هيچ کسي نمي‌داند تو دلم چه مي‌گذرد
گفت: ان الله يحول بين المرء و قلبه
 خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24(


گفتم: غير از تو کسي را ندارم
گفت : نحن اقرب اليه من حبل الوريد
 ما از رگ گردن به انسان نزديک‌تريم (ق/16(

مناظره مجنون با خدا...

 

يک شبي مجنون نمازش را شکست 
                                                

 بي وضو در کوچه ليلا نشست

                                                                                                                    
عشق آن شب مست مستش کرده بود
                                                 

 فارغ از جام الستش کرده بود


سجده اي زد بر لب درگاه او
                                                         

 پُر ز ليلا شد دل پر آه او

 گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
                                                 

 بر صليب عشق دارم کرده اي

 جام ليلا را به دستم داده اي
                                              

 وندر اين بازي شکستم داده اي


نيشتر عشقش به جانم مي زني
                                                   

دردم از ليلاست آنم مي زني


خسته ام زين عشق،دل خونم نکن
                                               

من که مجنونم تو مجنونم نکن


مرد اين بازيچه ديگر نيستم
                                                

اين تو و ليلاي تو... من نيستم

گفت اي ديوانه ليلايت منم
                                                 

 در رگ پنهان و پيدايت منم

 سالها با جور ليلا ساختي
                                                   

من کنارت بودم و نشناختي


عشق ليلا در دلت انداختم
                                                

صد قمار عشق يکجا باختم


کردمت آواره صحرا نشد
                                              

گفتم عا قل مي شوي اما نشد

 
سوختم در حسرت يک يا ربت
                                                    

غير ليلا بر نيامد از لبت


روز و شب او را صدا کردي ولي
                                                

ديدم امشب با مني گفتم بلي


مطمئن بودم به من سر مي زني
                                                

در حريم خانه ام در مي زني


حال اين ليلا که خوارت کرده بود
                                         

درس عشقش بي قرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم
                                          

صد چو ليلا کشته در راهت کنم

مختصری درمورد حضرت زینب (س)

ولادت با سعادت حضرت زینب (س) را به شما دوست داران اهل بیت تبریک عرض می کنم

پیامبر صلی الله و آله و نخستین کسی که به دین اسلام گروید. جد پدری او پیغمبر صلی الله علیه و آله و جد مادری او خدیجه سلام الله دختر خویلد نخستین از مادران مؤمن، و نزدیکترین و عزیزترین زن پیغمبر صلی الله علیه و آله در حیات و ممات اوست.

جد پدری زینب سلام الله علیها، ابوطالب بن عبدالمطلب عموی پیغمبر صلی الله علیه و آله و به جای پدر اوست. جده زینب فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف، زن ابوطالب عموی پیغمبر صلی الله علیه و آله است. جد اعلای پدر و مادری وی عبدالمطلب بن هاشم، امین کعبه و مهماندار و سیراب کننده حاجیان است که این میراث را از پدران خود به ارث برده و خدا او را از شر ابرهه که برای خرابی مکه آمده بود محفوظ داشت.

مورّخین می گویند: هنگام ولادت زینب سلام الله علیها خبر فاجعه کربلا و مصیبتی که این نوزاد در آن واقعه خواهد دید، شایع شده بود و گویند علی علیه السلام، سلمان فارسی را که برای تبریک نزد او آمده بود، از این ماجرا آگاه ساخت.

می گویند روزی آیاتی از قرآن کریم خواند و تفسیر آن را از پدر خواست و در همان روز بود که علی علیه السلام دور نمایی از فاجعه کربلا به او نشان داد و بی نهایت متعجب شد که زینب سلام الله علیها در پاسخ فرمود:

پدر! می دانم. مادر مرا از این حادثه با خبر ساخت تا برای زندگی در چنان روز مهیّایم سازد. علی علیه السلام در مقابل این پاسخ سکوت کرد ولی دل او از فرط شوق و محبت نسبت به دختر خود می تپید.

چون موسم ازدواج زینب سلام الله علیها شد، علی علیه السلام کسی را که در حسب و نسب همدوش او بود، برای وی اختیار کرد. گروهی از نجیب زادگان و ثروتمندان بنی هاشم، طالب زناشویی با زینب سلام الله علیها بودند. ولی عبدالله بن جعفر، از همه سزاوارتر بود.

میوه این ازدواج مبارک چهار پسر است. علی، محمد، عون اکبر، عباس و دو دختر یکی ام کلثوم و ...

 طبری او را از زبان کسی که در حادثه خونین عاشورا دیده است، چنین وصف می کند:

زنی مانند آفتاب درخشان بیرون شد، پرسیدم کیست؟ گفتند: زینب سلام الله علیها دختر    علی علیه السلام است.

عبدالله بن ایوب انصاری که هنگام رسیدن وی به مصر (پس از قتل حسین علیه السلام) او را دیده است. می گوید: به خدا مثل پاره ماه بود و زنی را زیباتر از او ندیدم. در این وقت زینب سلام الله علیها، پنجاه و پنج ساله بود. زنی پیر و ناتوان، زنی داغدیده و مصیبت زده!اما شخصیت زینب را باید از قدرت بیان و قوت منطق او فهمید. سخنرانیهای وی در صحنه کربلا و در کوفه و مجلس یزید، او را چنانکه باید شناسانده، و در زیباترین هیکلی از شجاعت و سربلندی و جلال به ما نشان می دهد.

از یک سو هم زینب سلام الله علیها را می بینم که در لطف و مهربانی همانند مادر، و در دانش و پارسایی همتای پدر خویش علی علیه السلام بود. در برخی روایات است که او را علمی بود و زنان به قصد آموختن احکام دین، نزد او می رفتند. این صفات برجسته که برای هیچ یک از زنان معاصر او فراهم نشده است، زینب سلام الله علیها را از دیگران ممتاز ساخت. چنانچه او را عقیله بنی هاشم می گفتند و فرزندان وی را بنی عقیله گفته اند.

از کتاب (شیر زن کربلا زینب سلام الله دختر علی علیه السلام)

سالروز شهید صیاد شیرازی ...

 

سالروز شهادت شهید صیاد شیرازی را به همه ی دوستان تسلیت عرض میکنم

سپهبد سرفراز

امیر شجاع و دلاور ارتش پر افتخار جمهوری اسلامی ایران، سپهبد صیاد شیرازی، نامی پرافتخار و جاودانه است که با هشت سال دفاع مقدس و دلاوری‏ها و از خودگذشتگی‏ها، عجین می‏باشد. این عارف عاشق، نمونه بارز شرف و غیرت ایرانی بود که جان شیرین خویش را، فدای عزت و سربلندی اسلام و ولایت نمود. سپهبد سرافرازی که عمر با برکت خویش را، در راه خدمت به ملت و مملکت اسلامی‏اش، سپری نمود و در راه رسیدن به لذت وصل، هرگز دل به زیورهای دنیوی نبست و عارفانه و عاشقانه، سلوک وصل را طی نمود تا آن گاه که جام شیرین شهادت را سرکشید.

 

گزیده‏ای از وصیت نامه شهید

شهید صیاد شیرازی، در قسمتی از وصیت نامه‏اش، چنین نوشته است: «پروردگارا! رفتن در دست توست. من نمی‏دانم چه موقع خواهم رفت، ولی می‏دانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم. خداوندا! این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایتت قرار دادی. خدایا! تو خود می‏دانی که همواره آماده بوده‏ام آن چه را تو خود به من دادی، در راه عشقی که به راهت دارم، نثار کنم».
از خاطرات در مورد شهید

دعای قنوت

خیلی اشکش را نگه می داشت  ، توی چشمش ، همسرش فقط یکبار گریه اش را دید ، وقتی امام رحلت کرد . دوستش می گفت : « ما که توی نماز قنوت میگیریم از خدا می خواهیم که خیر دنیا و آخرت را به ما اعطا کند و یا هر حاجت دیگری که برای خودمان باشد اما صیاد تو قنوتش هیچ چیزی برای خودش نمی خواست . بارها می شنیدم که می گفت  ( اللهم احفظ قاعدنا الخامنه ای ) بلند هم می گفت از ته دل ... ».

 

نگقتن بسم الله :

 

اوایل جنگ بود . در جلسه ای بنی صدر بدون « بسم الله » شروع کرد به حرف زدن ، نوبت که به صیاد رسید به نشانه ی اعتراض به بنی صدر که آن زمان فرماده کل قوا بود ، گفت :« من در جلسه ای که اولین سخنرانش بی آنکه نامی از خدا ببرد ، حرف بزند ، هیچ سخنی نمی گویم . »

 

امداد غیبی :

 

در عملیات طریق القدس ارتش و سپاه که با هم دو لشگر و اندی داشتند ، برای حمله به دشمن به 110 هزار گلوله فقط از یک نوع مهمات نیاز داشتند و ما از این نوع گلوله فقط سیزده هزار تا داشتیم . وقتی آن برادر مسئول آتش ، این برآورد علمی را به ما نشان داد ، اصلا نفهمیدیم چطور شد که گفتیم : شما بقیه کار ها را بکنید ، مهمات در راه است و می رسد . بلافاصله به خدا پناه بردیم که خدایا این چه بود که ما گفتیم . فقط همین را بگویم تا موقعی که بچه ها بستان را گرفتند تا آن موقع ، آن برادر مسئول آتش یادش رفته بود که مهمات چه شد ؟

 

پول :

 

می گفت : « پول برای من با کثافت فرقی نمی کند » . الان کسی این حرفها را باور نمی کند ، اما علی بعد ازپیوستن به دانشگاه افسری ، همه حقوق خود را به من می داد می گفت : مادر ، من یک جور گلیم خود را از آب بیرون می کشم ، اما شما 5 تا پسر و 2 تا دختر دارید. البته بعد از ازدواج نیز باز بخشی از حقوقش را برای ما می فرستاد و تا وقتی شهید شد ای مقرری قطع نمی شد. علی می گفت بابا چطور با این حقوق ناچیز بازنشستگی که تازه همین چند وقت پیش شد 120 هزار تومان ، می توان این خانواده شلوغ و پر رفت و آمد را بچرخاند .

 

مزد :

 

قرار بود صبح روز عید غدیر برود به خدمت آقا و درجه ی سرلشگری اش را بگیرد . همه تبریک گفتند خودش می گفت : «  درجه گرفتن فقط ارتقای سازمانی نیست و قتی آقا درجه را روی دوشم بگذارند . حس می کنم ازم راضی هستند . وقتی ایشان راضی باشد امام عصر ( عج ) هم راضی اند . همین برایم بس است . انگار مزد تمام سالهای جنگ را یکجا بهم داده اند .»

 

بهشت زهرا (س) :

صبح روز بعد از خاکسپاری ، خانواده اش نماز صبح را خواندند و از آن طرف رفتند بهشت زهرا(س) ، سر قبر صیاد . اما پیش از آنها کسی دیگری هم آماده بود آقا که گفت « دلم برای صیادم تنگ شده ، مدتی است ازش دور شده ام . »

 

        

روحش شاد و یادش گرامی

 

خدایا...

خدایا تو را شکر می‌کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم.

خدایا هدایتم کن زیرا می‌دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می‌دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد.

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است.

خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.

خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.

خدایا من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم. به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم.

(از نوشته های شهید چمران)