چهل روز است دل،دلبر نـــدارد

حسین انگشت و انگشتر ندارد

چهل روز است زهرا گــشته گریان

حسین بر خون خود گردیده غلطان

چهل روز است زینب می کِشد آه

کنار علقمه شرمنده شد مــــــاه

چهل روز است مولا سر ندارد

رباب باوفــــــــــــا اصغر ندارد

چهل روز است عالم غرق نور است

زن خولی تماشای تنـــــــــور است

چهل روز است آل الله غریب است

نوای کاروان اَم یجــــــــــــیب است

چهل روز است دل،منزل ندارد

بگو دریای غم ساحل ندارد


(بهلول حبیبی زنجانی)