ما ساده گرفتیم آمدنت را
ما ساده گرفتیم آمدنت را،
ما همین به ظاهر شیعیان تو ساده گرفته ایم آمدنت را،
و همین طور ساده گرفته ایم انتظار آمدنت را...
و الّا چرا این همه سهل! چرا این همه ساده؟!
تو نرفته ای که باز گردی،
این ماییم که باید برگردیم!
برگردیم از این همه تغافل و گناه.
خاموشیم! سکوت میکنیم که نه، لالیم! کران و کوارنیم، گنگیم،
که تمسک سکوت طوفانی علی را به خیال خام میپرورانیم.
سال هاست فریادهامان را با دست خود در گلو خشکانده ایم.
غریب ماندن را هم شاید.
راه و رسمی ست که باید آموخت.
اما چرا این همه درد و دریغ دورغ.
هنوز طلوع خورشید را ندیده ایم چرا غروب!
یابن الحسن! ببخش مارا ...
ببخش این تجاهل و تغافل را
+ نوشته شده در جمعه ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 10:41 توسط مهدیه
|