خدایا فرج ما را برسان

گفت:لطفاً این پرونده ها را بشمار …
گفتم:مثل هفته قبل … هنوز به سیصد تا هم نرسیده.
غمی روی چهره اش نشست. گفت: یاران من کی کامل می شوند؟…
و من زیر لب زمزمه کردم خدایا فرج ما (آگاهی ما) را برسان
تکه گم شده ای از پر پرواز کم است
یازه بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاری است نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است

+ نوشته شده در جمعه ۱۳ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 22:36 توسط محمد مهدی
|